حكيم زجاجى

292

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

خداوند دارنده يار من است * ربودن سر خصم كار من است تو خفتى و ماييم بيداربخت * كه باشد جز از [ ما ] سزاوار تخت چو من بگذرانم سپه را ز آب * درآيى تو اى نامبرده ز خواب 75 بشد درمكى ( ؟ ) دل پر از رنج و درد * به نزد وزير اين سخن ياد كرد دگربار او را فرستاد باز * به نزديك انجل ، شه سرفراز نشد عذر مقبول نزديك شاه * درآورد بغداد را در گناه سه نوبت بيامد برش درمكى * نيامد به كارش در ، آن زيركى ز درگاه نوميد گرديد باز * به نزد وزير آمد آن سرفراز 80 به دو گفت كاى مرد يزدان‌پرست * يقين دان كه شد كار مروان ز دست همىآيد اكنون سپاهى گران * سيه شد جهان از كران تا كران بفرمود تا ابن جوزى چو تير * رود نزد آن خسرو شيرگير بيامد شتر بود با او هزار * خورش بود بر اشتران كرده بار سخن گفت بسيار سودش نبود * دگرگونه بد راز چرخ كبود 85 شرف حجت دين دژم بازگشت * دل نامور با غم انباز گشت هلاكو ز همدان برآشفت كار * بشد اندرآن مدتى روزگار كه از جمله عالم سپه خواند پيش * چو دريا بجنبيد از جاى خويش به بغداد شد ماه شوال بود * به آيين تركان سر سال بود ز ششصد « 1 » گذر كرده پنجاه و پنج * مزاج جهان منحرف شد ز رنج 90 بفرمود انجل سونجاق « 2 » را * همان نامور گرد ياساق را دگر بايجو مير خيل تتار * كه چون او نبد مرد در كارزار برفتند بر راه موصل سه مير * ببردند لشكر پى داروگير فدوسون ( ؟ ) روان كرد بر ميمنه * ز پى درهمى رفت رخت و بنه روان كرد خيلى پر از كين و زور * به راه دقوق آمد و شهر زور سوى ميسره ايلكاى و قباى ( ؟ ) * برفتند و بنهاده بر چرخ پاى 95 به راه بياس و كرت آن دو مير * برفتند با گرز و شمشير و تير

--> ( 1 ) هجرت ( 2 ) در برخى جاها سوغونجاق و در مواردى سونجاق آمده است .